تبليغاتX
رادیو جوان



نهال امید رو توی دلمون خشک کردن
غنچه های عشق رو تو دلمون آتیش زدن
باغ گلمونو رو خراب کردن

توی یک سبزه زاره پر از نهال
می خوام همه قدم به قدم برن سمت کمال
اما واسه ما شود محال
در گذر عمر گذشت سال
بود برای من بک سوال
چرا میوه اش مونده کال
پروانه ها موندن بدون بال

تو تن سیمرغ مونده خار
قوقنوس از غم میزنه زار
ماهی ها از بیچارگی شودن حار
آزاده اسیر میزنه هوار
پروانه نداره راه فرار
مرغ عشق موند بدون یار
مرده کنار تخم گرفت قرار
همه بر چرخه دروغ شدن سوار
چشمها رو بستن رسید فردا
نرسید صدای از غرش مردا
همه شب ها شده بود شب یلدا
خندها شد امید فردا
شدن تک تک از هم جدا
تنهای تنها بدون خدا
توی این سکوت پر صدا
همه در طلب یک ندا
دستها سنگین نمیره بالا
جاده تاریک گم کردیم راه
چشما کور ندیدیم ما
پاها کم جون نداریم نا
اشکها سرازیر از چشما
از غم همه کشیدیم آه
بدون یاری رسان خیلی تنها
مثل اسیر توی دل صحرا
نشستیم به امید فردا


بگو به من روزهای روشن رفت کجا
چرا صداقت شود جدا


از روزی که رفت از یاد
قاصدک امید رفت بر باد
همه دیگه محروم از دل شاد


گلها شود همش از جنس سنگ
صدای بی کسی توی دل پیچید مثل زنگ
گفتن عشق شوده سیاه رنگ
پس به همه عاشقا زدیم چنگ
گفتن ایمان هستش ننگ
همه قدم زدیم توی شهر فرنگ
سوخت همه نهالهای سبز و قشنگ
با نفس وجود کردیم جنگ


دیگه نشنیدیم ندای سرنوشت
جهنم ساختیم از یک بهشت
ننگ و خواری ساختیم از سرشت
گل نو شکفته شود ای سرشت

همه سیراب از دریاهای شور
چشمای تاریک بدون نور
مردها نامرد بدون غرور
به امید یاری رسون کنه ظهور
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:18  توسط فریناز   |