تبليغاتX
رادیو جوان



سلام

امشب اصلا حال و حوصله نوشتن نیست ولی خوب باید بنوسم

خیلی دلم میخواست ولنتاین بنویسم ولی متاسفانه کامپیوترم خراب بود و نشد

عشاق ولنتاینتون مبارک

روز عشق چه جالب توی این مملکتی که ما توش زندگی میکنیم جایی برای عشق هم مگه هست

نمیدونم

خوب برنامه هفت شنبه هم که تمام شدو در یک خداحافظی سوری همه عوامل خداحافظیشون رو کردند ورفتند

میدونید خنده دارش کجاست اینه که بازم همه سوالات من بی جواب موند دیدند خیلی بده همین جوری الکی برند اومدند و خداحافظی کردند و رفتند

خدایا از جمعه تا حالا یک جیغی توی گلوم شکسته که دلم میخواد همین جا فریاد بزنم

اخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 22:11  توسط فریناز   | 



کودکیمان را یادت هست؟
شب هایی که گم شده بودند در شوق روزها و دلهایی که پرپر میزد برای فریاد گنجشک ها
یادت هست دو بادبادکی را که در هم پیچیده بودند
من فکر میکردم دعوایشان شده و تو گفتی :آنها عاشقند باید با هم باشند
و بعد رقصیدن برگها را دیدیم نارنجی،قرمز،زرد
که با هم عشق بازی می کردند
درخت هایی که خوابیدند و گنجشکک هایی که پریدند
و سپس هیچ کس نبود...
زمستان که شد نه تو بودی نه من
من گم شده ی شب بودم و تو روز را گم کرده بودی
من پریشان تو بودم و تو دل را بازیچه می خواستی
دلی که یخ میزد در دستان سردت
یادت هست برایت آشفته غریبانه گفتم:
همیشه با من باش
چه زود روزها رفت ....

و حالا برایت می نویسم
از آنچه دیدم و ندیدی
از آنچه داشتم و نخواستی
از آنکه بودم و تو نبودی
و حالا که رنگ نگاهت از یادم رفت
حالا که پژمردم
از دست دادم...
از دست رفتم...
برایت میگویم از دردی که می آزردم
می نویسم برایت از دستی که با من بود و دلی که بی من
و نگاهی که غریبه شد با احساسم
حالا فقط یک خاطره دارم که هر شب تازه می کنمش
...کودکی...
اگر چه دلم برای تو و برای معصومیتی که از دست رفت تنگ شد
اما هنوز جای خالیه تو هست و هنوز هست دلی که بی تابی کند
برای نگاهت مهتاب من...
برایت مینویسم که بدانی اگر چه ورق نمی زنی خاطرات لحظه های با هم بودن را
اما من حتی هنوز هم که غبار گرفته تصویر تو درآیینه ی چشمانم باز هم
الفبای عشق را می خوانم و می نویسم و می گویم
دوستت دارم...

مهتا

این شعر سروده بهترین دوستم مهتای گل گلابه

و من چون این اپم رو تقدیم به مهتای نازنین کردم

از خودم چیزی نمیگم

فقط این جمله

ما سوسياليست ها آزادتريم زيرا كامل تريم ، كامل تريم زيرا آزادتريم!
به قلم ارنستو چه گوارا

موفق و شاد و پیروز باشید

راستی این عکسها هم از طرف مهتا جون به من و تمومیه فرزاد دوستان عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:38  توسط فریناز   | 



سلام

اولا  من طرفدار و پشتیبان هیچ حزب و گروهی نیستم

ثانیا اینکه من از طرفدارهای فرزادم هیچ ربطی به اعتقاداتم نداره

اون یک ادم دوست داشتنی و قابل احترام است برای من تا همیشه

یک دوست عزیزی که خاطش خیلی برام عزیزه از من خواست که نظر خودم رو بنویسم و صحبتهای دیگران رو قر قره نکنم

باهاش موافقم و فقط به این علت است که الان دو باره مینویسم

در هر جایی از این کره خاکی به هر کسی زوری گفته بشود و من از اون خبر دار بشم جلویش می ایستم

کشتن انسانها در هیچ شرایطی برایم قشنگ نیست

چرا باید کشت تا زنده ماند چرا ؟

در روز ۱۶ آذر ماه تعدادی از جوانان ایرانی که اکثرا هم سن و سال خودم هستند به خاطر عقیده ای که داشتند زندانی و دستگیر شده اند و طبق گزارشهایی که از این و ر و اون ور میشنوم از هیچ گونه حقوق انسانی برخوردار نیستند

چرا ؟

چرا در ایران چرا در جامعه ای که مردم ما  بهای زیادی برای ازادی و صلح در ان پرداخت کرده اند

حرف من اینه به اسم اسلام با جونهایی مثل منو امثال من برخورد نکنید باور کنید اگر اسلام وقعی یک روز ی در هر جایی اجرا بشه هیچ کسی ناراضی نمیمونه باور کنید

اگر قبولش داری اپ قبلیم رو هم بخون اگر نه قدمت بازم روی چشمام خوش اومدی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:28  توسط فریناز   | 



  

پیام کاوه عباسیان به دانشجویان، کارگران، مبارزان و مردم ایران! نسخه پی دی اف نسخه چاپی فرستادن برای دوست
۰۳ بهمن ۱۳۸۶
Thursday, 24 January 2008

همیشه زمستان و سرما و برفش برای من و بسیاری دیگر از رفقا حس شکوه مندی از یک انقلاب پیروز را به همراه داشت، حسی حسی که تداعی کننده ی روزهای بر تب و تابی از یک انقلاب بزرگ بود. همیشه زمستان ها خیابان های شهر حس و حال دیگری داشت، سرما، بخار دهان عابران، دانشجویان یک لاقبای سیاسی، دست های فشرده شده در هم، سر در دانشگاه تهران، بحث و جدل سیاسی در لرز سرما، خیابان های پر از خاطره ی انقلاب، درختان خشک و بی برگ، زمین یخ زده و بارش برف همگی پلان هایی از یک شرایط انقلابی را با چیدمانی آوانگارد رقم می زدند. ولی گویا قرار تاریخ بر این است که تصاویر شکوه مند با تصاویری اندوه بار توامان گردند و چه بسا این اندوه بر شکوهشان بیافزاید. اکنون و در این روزها، این زمستان سرد و برف بار تصویر دیگری را نیز بر ذهنم حک کرد. برخورد متوحشانه ی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی زین پس زمستان را معنای مضاعفی بخشید. فضای سرکوب، تحت تعقیب قرار گرفتن، تهدید، دستگیری، ناپدید شدن و شکنجه ی بهترین رفقایمان در عین حال که نشان دهنده ی ترس بانیان وضعیت موجود از شکل گیری یک جنبش قدرتمند است ولی بار اندوهی سنگین را نیز با خود به همراه دارد. آری بار این اندوه برایم سنگین و جانکاه است. دوستان و رفقایم را دزدانه ربودند و به شکنجه گاه هایشان بردند. عزیزترین کسانم از برابر چشمانم با هزار امید و آرزو رفتند و تاکنون بازنگشته اند. نجات دهندگانم از حمله های نیروهای امنیتی خود اکنون در چنگال جلادان گرفتار شده اند. سخت است، بهترن رفقایمان را ربوده اند و از سیاهچال هایشان اخبار شکنجه و خودکشی می رسد. تلخ است و به راستی که برای هر انسان آگاهی تلخ است. این حقوق بشر نیست بلکه انسانیت است که روزانه در این کشور پایمال می شود و به همه ی این دلایل است که این زمستان در عین حال که نوید بخش شکل گیری جنبش قدرتمند آزادی خواهی و برابری طلبی در ایران است ولی نشانی دیگر نیز بر آن حک شده است . زمستان ١٣٨٦ به عنوان سندی از توحش سرمایه داری و عقب ماندگی نظام مبتنی بر مذهب در تاریخ ثبت خواهد شد. و همچنین در همین تاریخ ثبت خواهد شد نام آنان که سکوت کردند و آنان که با سرکوب گران وارد مذاکره شدند و پیروزمندان آینده نخواهند بخشید دشمنان آزادی و برابری را. جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی حافظه ی تاریخی قدرتمندی دارد و فرق بین یاران و دشمنانش را به خوبی می شناسد و شکی نداشته باشید که هیچ فرصت طلبی را یارای آن نیست که در پشت نقاب اپوزیسیون و انتقاد  نیم بند از دولت زبونانه مخفی شود.

رفقا، یاران و مردم ایران!  

روزهای سختی است و شرایط بدی به ما تحمیل شده است، ولی مسئله ای  که در این شرایط باعث امید ماست این است که حتی اگر در همین روزها، صدها و هزارها نفر دیگر هم ناپدید، ربوده یا روانه ی زندان شوند ، جنبش ما ادامه خواهد داشت، چرا که آزادی خواهی و برابری طلبی یک خواست تاریخی، توده ای و گسترده است و همین  باعث شده است که جنبش ما نه یک جریان محدود وابسته به فرد، بلکه یک جنبش قدرتمند و گستردهی متکی به    همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان باشد. موتور محرکه ی جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی مدت هاست که به کار افتاده است و دیگر خاموش نخواهد شد و این موتور محرکه همانا خواست توده ای آزادی و برابری است.
 

دانشجویان، کارگران، مبارزان و مردم ایران!

 

اکنون و در این شرایط سخت که جمهوری اسلامی سنگین ترین هجمه ی خود را بر علیه صفوف آزادی خواهان و برابری طلبان آغاز کرده تنها اتحاد و همبستگی ماست که بیش از پیش ما را قدرتمند ساخته و توانایی ما را برای مقابله با این هجمه بیشتر می کند. اکنون بر همه ی مبارزین، آزادی خواهان و برابری طلبان ایران است  که به این صفوف مستحکم بپیوندند، چه برای حمایت از دانشجویان زندانی و چه برای هر چه مستحکم تر کردن  صفوفمان، چرا که این نشان دهنده ی قدرت ماست و امروز ما بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همبستگی نیازمندیم. صفوف ما هر چه قدرتمند تر باشد دست جمهوری اسلامی برای سرکوب بسته تر است و توانایی ما برای رسیدن به اهدافمان بیشتر. اکنون با افتخار می توانم بگویم که در دو ماه گذشته شاهد بودیم که تعداد زیادی از فعالین دانشجویی، دانش آموزی و مردمی در سراسر ایران اعلام کردند که آزادی خواه و برابری طلب هستند و زین پس تحت این عنوان به فعالیت مبارزاتی خود ادامه می دهند. حال من در اینجا از همه ی دانشجویان، دانش آموزان، کارگران و مردم ایران می خواهم که حمایت خود را از این نام و از این مطالبات اعلام کرده وزین پس همچون بسیاری دیگر از فعالین این جنبش خود را آزادی خواه و برابری طلب بنامند.

 

ما همه اسپارتاکوس هستیم و این بار اسپارتاکوس نخواهد مرد.

صفوف قدرتمند ما دیکتاتوری را به عقب خواهد راند.

ما پیروزیم

 

زنده باد آزادی

زنده باد برابری

 

کاوه عباسیان 

سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری

 





Digg!Reddit!Del.icio.us!Google!Live!Facebook!Slashdot!Netscape!Technorati!StumbleUpon!Spurl!Wists!Simpy!Newsvine!Blinklist!Furl!Yahoo!Ma.gnolia!Squidoo!

  http://azady-barabary.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:39  توسط فریناز   |