تبليغاتX
رادیو جوان



یک حس غریبی بد جوری داره اذیتم میکنه این چند وقت فقط احساس میکنم گناهکارم . ای خدا خودت بهم کمک کن

تویی که همیشه دستم رو موقعی که داشتم از پرتگاه پرت میشدم گرفتی

توتنها کسی بودی وقتی که داشتم توی باتلاق زندگی فرو میرفتم بیرونم کشیدی

نمیتونم نمیتونم

خودت کمکم کن

ببخشید بچه ها داشتم در دو دل  میکردم با خدای خودم

من ایجوری درددل میکنم دیگه

خوب بگذریم

مثل اینکه دعاهاو نذر ونیازهامون جواب داد و فرزاد توی یک سریال مشغول بکار شده خوب باز جای شکرش باقیه که هنوز به عنوان بازیگر قبولش دارند میدونید چرا چون از قبل ضبط شده و سانسور و....انجام شده توش  حرفی نیست

دلم براش میسوزه احساس میکنم نمیتونه حقش رو بگیره بد زمونه ای شده با مردمش  بد جوری تا میکنه

فکر میکنم خودش هم به این وضع عادت کرده فقط ماها هر چند وقت یکبار یک شوک ناگهانی بهمون وارد میشه

کاشکی میشد دوباره با هفتاییها دور هم جمع بشیم و بخندیم

ای کاش میشد این ای کاشهای منم تموم بشه یعنی میشه ؟

راستی میخواستم بدونم تویی که چند وقته اینجا میای و باهم دوست شدیم تا حالا به اون عکس سه تا جوون گوشه سمت راست وبم توجه کردی میدونی کی هستند بیا الان اینجا دوباره برات میذارم عکشون رو که با دقت بیشتری نگاه کنی

دلم میخواد خوب نگاهشون کنی بعد اگه سوالی داشتی از خودم بپرس برات میگم

راستی یک شعری رو دوست خوبم اکبر مهربون برام ترجمه کرده بود که  اصل این شعر به زبان کردیه من که خیلی خوشم  اومده امیدوارم که شماهم از اون خوشتون بیاد

"دیار "

ای همراه ای یار

تاریک شده آسمون دیگه خورشید نیست

درد و غمهام فوران شدند دیگه طاقت ندارم

هر سوی رو که مینگرم " ای مادر " خبری از آزادی نیست

می گند  اونم شد یک ستاره و بار بست از این دنیا

ای یار ای یار ای همراه من

 تو تنها گل سرخ توی باغ دل من

ما همه باهم به سوی هدفت "فلسفه و ایدئولوزیک" روی آوردیم

تا دلت از غم و غصه خالی بشه

"ای مادر" ایستاده اند آب رودخانه ها

"ای مادر " خزان شده درختان دارن به خاطر از دست دادن برگهاشون شکنجه میشند

" ای مادر "نمیگذره این روزسیاه  شده مثل یک قرن

" ای مادر " آزادی و امید شده یک درد و افتاده توی همه دلها

بوی عطر تو پیچیده توی  همه جا

صدای تو را میشنوم از سر همه کوهها

شدی قصه زندگی افتادی سر هر زبانی

شدی خورشید ای یار از تاریکی نجات پیدا کردی

خوب منم مطلبم رو با یک جمله دیگه از دوست خوبم به پایان میرسونم

"آزاد زندگی کنیم چون آزاد به دنیا آمدیم "

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:18  توسط فریناز   | 



اول کوله پشتی رو ازمون گرفتند.

بعد از اون جشن تسنیم...

بعدش جشن سیادت...

بعدش هفت شنبه...

میخواهی بعدشم بگم آخه همین جوری هم میتونم حدس بزنم بعدش فرصت خنده...

آخرش فرصت نفس کشیدن رو ازمون میگیرند...

نفس کشیدن رو ازت میگیرند...

فرصت نفس کشیدن رو ازت میگیرند...

نفس کشیدن رو ازمن میگیرند...

تو رو هم صدات و هم چهره ات رو از من گرفتند حالا من با این تنهایی های کشنده روزهای جمعه چه کنم تو بگو من چه کنم چرا جواب چراهای من رو نمیدی چرا تو که همه زندگی من شدی چرا؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:35  توسط فریناز   | 



درخت با جنگل سخن میگوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن میگویم

نامت را به من بگو دستت را به من بده

من ریشه های تورا دریافته ام

و با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دستانت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشقترین زندگان بودند

دستت را به من بده

دستهای تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن میگویم

بسان ابر که با طوفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:43  توسط فریناز   | 



سلام سلام سلام

چه شب یلدایی بود امسال وای واقعا یک حس و حال دیگه ای داشت کنار بخاری و رادیو و صدای رضا صادقی و خنده های فرزاد و من که این چند وقت حس و حالم بلکل دگرگون شده

مهتا جونم ساعت ۶ بود که برنامه شروع شد با شعری که فرزاد خوند از خنده داشتم مترکیدم بلا خیلی قشنگ میخونه

نمیدونستم رضا هم دعوته فکر کن یکهو جا خوردم وقتی صدای سلام گرمش رو شنیدم وای فقط جیغ میزدم نمیدونم چرا فکر میکنه تنهاست وقتی من اینقدر دوستش دارم البته این یک حسی که همه مردم بهش دارند خیلی سعی کردم  زنگ بزنم بشه بگم تو تنها نیستی ولی خوب مثل همیشه شلوغ پلوغ بود خطهای رادیو جوان

اهنگ کوله پشتی رو هم گذاشتند و دوباره همون بغض قدیمی ام که فرزاد رفت اومد سراغم

بعدش محمد علیزاده هم خوند ولی به نظر من صداش درمقایسه با رضا خیلی فالش بود البت من خیلی دوستش دارما ولی خوب رضا صادقی یک چیز دیگست

خلاصه بزمی داشتند برای خودشون گیتار و صدای زمزمه های فرزاد با اهنگ و دیگه خودت فکر کن ببین من چه حالی داشتم

راستی اقای اهی هم یک تماسی داشت و یک شعر قشنگ خوند و کلی از فرزاد تعریف کرد 

وای مهتا یک اهنگی رضا داره که من میمیرم براش اهنگ ۱۴ البوم وایسا دنیاش رو با فرزاد خوندن وای دیونه شدم فکر کن

تازه خاطره اون شعر رو هم تعریف کردند کلا که خیلی باحال بود بعدش مامانم اینها اومدند و مجبور شدیم بریم مهونی نیم ساعت اخرش رو نشنیدم خیلی دلم از این بابت سوخت

ولی خوب کلا شب قشنگی بود منو صدای رضاو فرزاد وای

امیدوارم که راضی شده باشی گلم تو بهترین ابجی دنیایی 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 8:45  توسط فریناز   |