سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد پاسخ گفت و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که راه تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟...........
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای

گفتگوی شخصیت ها را از سالهای دور به زمان ما میاورد تا گذشته مان را از قاب تفکرش ببینیم موسیقی فیلمهایش ایرانی بود و از لباسهای سنتی برای بازیگران استفاده میکرد به حرکتهای کوچکترین اجزای صحنه اهمیت میداد و همه انها حساب شده بود حتی به طرح لباس هنروری که قرار بود فقط یکبار از مقابل دوربین عبور کند برای همین بود که در نقشهای کوچک هم حرفه ایها را به کار میگرفت
ارزش نور را خوب میدانست و بجا از ان بهره میبرد صحنه پردازیهایش دقیق و حساب شده بود حتی گلدان شمعدانی لب حوض فقط باید همانی باشد که او قرار داده بود
فیلمهایش بوی فرهنگ بوی گذشتگان بوی کاهگل و اقاقی بوی سوختن فتیله چراغ نفتی های قدیمی وقتی که سوختش به پایان رسیده باشد
یادمان باشد که او اولین کارگردانی بود که پیش از انقلاب فیلمهایش را با نام خدا شروع میکرد
گرچه فیلمهایش راویدوران گذشته ما بوده و هست اما هنوز میشود انها را دید و لذت برد و شاید هیچ گاه تاریخ مصرفشان تمام نشود هنوز میشود مادر را دید و با سوت دلان گریه کرد
علی حاتمی را نمیتوان نادیده انگاشت رد پای او و رنگ و بوی اثارش برصحنه سینمای این سرزمین باقی و ماندگار است



